«خانه»، (انصاریان،، جنبه¬های، آن¬چه

از جسمی – روحی و فردی- اجتماعی یا انواع فعالیت¬های رفتاری ناشی از ابعاد انسانی¬اش از قبیل جامعه، تاریخ، اعتقاد، هنر، علم، اقتصاد، فرهنگ و عوامل مادی یا کالبدی آن؛
۲- محیط، که عبارت است از امکانات ، شرایط و مظاهر محیط اعم از طبیعی و ماوراء طبیعی.
۳- طرح، شامل مفاهیم مطلقی که جهت ایجاد رابطه مطلوب بین انسان و محیط در طراحی نسبی می¬شوند تا معماری خاصی ایجاد شود.
۴- معمار، که باید واجد قابلیت¬ها و توانایی¬های مهمی چون انسان¬شناسی- فیزیکی و فلسفی به کمیت و کیفیت- محیط¬شناسی- مادی و غیرمادی ، مشهود و غیرمشهود- و آفرینندگی- یعنی توانایی گزینش و نسبی بودن مفاهیم مطلق برای برقراری رابطه¬ی مطلوب بین انسان و محیط یا چگونگی طراحی- باشد (پوستین دوز، ۱۳۷۴: به نقل از جهان بخش، ۱۳۹۲: ۳۰).
از طرفی معماری، هنر شکل¬دادن و مکانت بخشیدن به فضاست، تاثیرات شگرف تربیتی، روان¬شناختی و فرهنگی این پدیده که در خلوت و جلوت، روز و شب انسان را در برگرفته غیرقابل انکار است. فضای مصنوع انسان یک بار دیگر در تعاملی تعیین کننده سازنده شخصیت رفتاری وی می¬گردد. (ندیمی، ۱۳۸۰: ۵۴). تمامی دخل و تصرف¬هایی که در فضا به عمل می¬آوریم و شکل¬هایی که به این زیست کره می¬دهیم ساختار فضایی ناشی از فرهنگ و زیست جهانی هر یک از ما و جامعه¬ای که با آن تماس داریم و زندگی می¬کنیم است. این ساختارها نیز به نوبه خود هم بر فرهنگ تاثیر می¬گذارند. (نوحی، ۱۳۸۴: ۴۳). در نتیجه می¬توان به این جمع بندی کلی دست یافت که طراحی معماری قابلیت و پاسخی است برای ایجاد معماری-ای که ناظر به سه حوزه¬ی فضا و مکان، طبیعت و محیط، انسان و فرهنگ بوده و بازآفرینی و سامان¬دهی، بهره¬گیری از عوامل مادی وصوری، نیازها و کمال انسان، نیز از ارکان اصلی آن می¬باشند. (جهان¬بخش، ۱۳۹۲: ۳۰).
اما تبیین «چیستی» و «حقیقت» و نه «چگونگی» معماری همواره دشوار بوده است و چه بسا آن¬چنان دشوار که ژرفای آن دست نیافتنی می¬نماید. معماری ترکیبی از «خواستن» و «ساختن» است. معماری می¬تواند ملهم از عرفان جاری و ساری در زندگی و یا ملهم از «انسان فعّال مایشاء» در جهان خاکی باشد. معماری می-تواند تجلی «ماوراء طبیعت» در «طبیعت» بوده و سرچشمه¬ای در بیرون از معمار داشته باشد یا تجلی «یقین انسانی» د ر «عملکردهای مادی» بوده و سرچشمه¬ای در درون معمار داشته باشد. معماری می¬تواند «حقایق» را در «واقعیت¬ها» و عملکرد متجلی کند و یا با «به حضور خود طلبیدن و نمایاندن» پدیده¬ها را، «بازنمود» کند. معماری می¬تواند «ایده آل الهی» یا «دید جهانی» را مطرح کند (تقوائی، ۱۳۸۹: ۷۶).
معماری ظرف زندگی انسان است و معمار که می¬اندیشد و احساس می¬کند و نیز می¬تواند دارای ادراک شهودی باشد به آفرینشی دست می¬زند که زندگی را دربرمی¬گیرد. از این رو معماری می¬تواند راوی و شاید زبانی تلقی گردد که زندگی انسان را باتمامی و یا برحسب نیاز با برخی ابعادش در مقیاس¬های گوناگون تبیین می¬کند (ماهوش، ۱۳۸۵: ۴۶).
بنابراین در شکل¬گیری معماری بر مبانی نظری شکل¬دهنده زندگی مربوط است زیرا خلق معماری در پس پاسخ گویی به انواع نیازها که وجوه متفاوت معماری است. این موضوعات همان¬طور که مطرح گردید. جنبه¬های مادی و نیازهای منوط به روان تا جنبه¬های روحانی حیات انسان را دربرمی¬گیرد.
معماری هرچه باشد سازنده و سامان¬دهنده¬ی فضای زیست انسان و یا به تعبیر رایج لباس دوم اوست. معماری بازتاب نوع و میزان شناخت سازنده¬ی خود، یعنی «معمار» از انسان مفروض و بستر زیست وی است. شناختی که گستره وسیعی از دانش¬های تجربی درباره¬ی انسانی و طبیعت یا آراء و اندیشه¬ها، فلسفه، عرفان، تاریخ، کشف نظم مکنون در پدیده¬های عالم وجود تا باورهای اعتقادی وی را شامل می¬شود (ندیمی، ۱۳۸۰: ۶و۷).
این انسان¬شناسی معمار، با توجه به نقش پیچیده¬ای که معماری در ساخت و سازماندهی به فضای زیست انسان دارد، در حقیقت بخشی از جهان¬شناسی یا هستی¬شناسی او از یک طرف و باورهای ارزشی او، بایدها و نبایدهایش ، از طرف دیگر است (همان: ۷).
به این ترتیب معماری ساختاری می¬شود که تمامی اجزاء و عناصر آن در سیستمی منظوم، کلی منسجم را تشکیل داده و بر پایه آن اصول ظهور کالبدی یافته¬اند. این روند چه در ساخت سرپناه برای ماورا و چه در بنیان نهادن ساختاری عظیم صورت می¬پذیرد (ماهوش، ۱۳۸۵: ۴۸).
بنابراین چیستی معماری و به عبارتی تعریف معماری در روش مجموعه¬نگری(سامانه¬ای)، عبارت است از تجزیه¬ی یک کل به اجزاء به طوری که اجزاء کوچک¬تر آن کل را تحت شمول خود قرار بدهد. معماری متشکل از اجزاء و عوامل مرتبطی است که هدفدار است و دارای مبنا یا علتی برای تحقق آن هدف می¬باشد. (ذوالفقار زاده ۱۳۸۴: ۱۱۵).

۱- ۳- ۱- ۴- گفتار چهارم: تعریف جامع خانه مطلوب

خانه از جمله نمودها و عرصه¬های معماری است. اگر معماری «ظرف» زندگی انسان در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی او منطبق بر شرایط زیستی و بومی) است. خانه مهم¬ترین وجه آن محسوب می¬گردد. همان طور که برای تحقق معماری علاوه بر توجه به وجوه ملموس و کالبدی (مادی) آن ، باید در حوزه¬های انسانی چه در حیث فردی و چه در حیث اجتماعی را نیز مورد تامل و مطالعه قرار داد. خانه را نیز که مهم¬ترین رکن معماری است باید در این حوزه بررسی کرد.
اولین نقطه استقرار انسان، خانه بوده است. به این معنا که نخستین فضایی که انسان برای استقرار و قرار گرفتن خود برگزیده، خانه است. مسکن به معن
ای ساکن شدن (خلاف حرکت کردن) و منزل به معنای محل نزول و مستقر شدن است. انسان در طی سیر تاریخی خویش به منظور یافتن آن¬چه که در حرکت نمی¬یافت، استقرار پیدا کرد. به این معنا که اگر انسان درون خانه¬ای قرار نمی¬گرفت، این امکان برای او فراهم نمی¬شد تا رشد انسانی بیابد (ارژمند و خانی به نقل از مهدی حجت، ۱۳۹۱: ۲۸).
واژه مسکن از ریشه سَکَنَ به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله آن تسکین یابد. (همان : ۲۸) . سکونتگاه در قرآن با عباراتی مانند بیت ، دیار، دار، مسکن ، بنیان مرصوص.قصر، العماد ، عمارت ، عروش ، بنا ، مدینه ، قریه یاد می¬شود. در مورد کلمه مسکن نیز باید گفت قرآن محل اجتماع خانواده را با کلمه بیت (فضای محصور) یا دار (جامع بنا و عرصه یعنی فضای محصور سربسته و سرباز) معرفی می-کند که ترجمه فارسی آن همان «خانه» می¬باشد و محل آرامش و سکونت را یکی از ویژگی¬ها و صفات خانه می¬داند. بنابراین به جای کلمه «مسکن» کلمه «خانه» پیشنهاد می¬شود. (نقره کار، ۱۳۹۲: ۱۸۹). خانه جایی است که آدمی در آن سکنی می¬کند. (دهخدا، ذیل «خانه»). «خانه» در قیدم به معنای «بیت» عربی و اتاق امروزی استفاده می¬شده است و سرا به معنی «دار» عربی و «خانه¬ی» امروزی. در شرح خانه واژه¬هایی چون سرا، منزل، دربارشاهی، سرای سلطنتی، خانواده، دارالحکومه، محبس، دنیا، مقبره، گور، همسر، میدان، آشیانه، کعبه، وطن و بلدیه نیز یاد شده¬اند. (همان)
جدول ۷. معنای سکونتگاه در قرآن. مأخذ: نگارنده.
سوره آیات عربی ترجمه آیات
نحل ۸۰ وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیوتِکُمْ سَکَنًا وَجَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُیوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا یوْمَ ظَعْنِکُمْ وَیوْمَ إِقَامَتِکُمْ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِینٍ«۸۰» و خدا برای شما از خانه‌هایتان محل سکونت (و آرامش) قرار داد؛ و از پوست چهارپایان نیز برای شما خانه‌هایی قرار داد که روز کوچ کردن و روز اقامتتان، به آسانی می‌توانید آنها را جا به جا کنید؛ و از پشم و کرک و موی آنها، برای شما اثاث و متاع (و وسایل مختلف زندگی) تا زمان معینی قرار داد.
بقره ۸۴ وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ«۸۴»
و هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم که خون هم را نریزید؛ و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید. سپس شما اقرار کردید؛ (و بر این پیمان) گواه بودید
الانعام ۱۲۷ لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِیهُمْ بِمَا کَانُوا یعْمَلُونَ«۱۲۷»
برای آن¬ها (در بهشت) خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود؛ و او، ولی و یاور آن¬هاست بخاطر اعمال (نیکی) که انجام می‌دادند
الصف ۱۲ غْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«۱۲»
(اگر چنین کنید) گناهانتان را می‌بخشد و شما را در باغ¬هایی از بهشت داخل می¬کند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکن¬های پاکیزه در بهشت جاویدان جای می¬دهد؛ و این پیروزی عظیم است!
فجر ۷ ِارَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ«۷» و (با آن شهر) ارم که دارای کاخ¬های باعظمت و ساختمان¬های بلند بود؟ (انصاریان، ۱۳۹۱: ۵۹۳)
توبه ۱۹ أَجَعَلْتُمْ سِقَایهَ الْحَاجِّ وَعِمَارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ«۱۹»
آیا سیراب کردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد کرده است؟!(این دو،) نزد خدا مساوی نیستند! و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌کند!
روم ۱۹ یخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَیخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَیحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ«۱۹»
و آن را بیش از آن¬چه اینان آبادش کردند، آباد نمودند. (انصاریان، ۱۳۹۱: ۴۰۵)
بقره ۲۵۹ َوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَى قَرْیهٍ وَهِی خَاوِیهٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى یحْیی هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یوْمًا أَوْ بَعْضَ یوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیهً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ کَیفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَینَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ«۲۵۹» با اندیشه نکردی داستان کسی را که به دهکده گذر کرد، در حالی که دیوارهای آن بر روی سقف¬هایش فرو ریخته بود. (انصاریان، ۱۳۹۱: ۴۳)
کهف ۴۲ وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یقَلِّبُ کَفَّیهِ عَلَى مَا أَنْفَقَ فِیهَا وَهِی خَاوِیهٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَیقُولُ یا لَیتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَدًا«۴۲»
و تمام میوه‌های آن نابود شد؛ و او بخاطر هزینه هایی که در آن صرف کرده بود، پیوسته دست¬های خود را به هم می‌مالید -در حالی که تمام باغ بر داربستهایش فرو ریخته بود- و می‌گفت: «ای کاش کس
ی را همتای پروردگارم قرار نداده بودم!»
نحل ۲۶ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْیانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیثُ لَا یشْعُرُونَ«۲۶»
کسانی که قبل از ایشان بودند (نیز) از این توطئه‌ها داشتند؛ ولی خداوند به سراغ شالوده (زندگی) آن¬ها رفت؛ و آن را از اساس ویران کرد؛ و سقف از بالا بر سرشان فرو ریخت؛ و عذاب (الهی) از آن¬جایی که نمی‌دانستند به سراغشان آمد!
صافات ۹۷ قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیانًا فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ«۹۷»
و گفتند: برای او بنایی بسازید ( که گنجایش آتش فراوانی داشته باشد) آن گاه او را در آتش شعله ور بیندازید. (انصاریان، ۱۳۹۱: ۴۴۹)
اعراف ۱۲۳ قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَهِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ«۱۲۳»
فرعون گفت: «آیا پیش از آن¬که به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! حتما این نیرنگ و توطئه‌ای است که در این شهر (و دیار) چیده‌اید، تا اهلش را از آن بیرون کنید؛ ولی بزودی خواهید دانست!

وقتی واژه¬ی «خانه» به گوش می¬رسد آن¬چه در ذهن تداعی می¬شود بدیهی و بی¬نیاز از تفسیر به نظر می-رسد. در میان صاحب نظران در شناخت ساختار مفهوم خانه و سکونت از نظرگاه¬های مختلف تعاریف گوناگونی درباره خانه عرضه شده است. هر چند تعاریف و تفاسیر مفهوم خانه، در ظاهر در همه¬ی دنیا کم و بیش به یک صورت است اما در حقیقت نگاه جوامع و فرهنگ¬های مختلف به پدیده¬ای به نام «خانه» متفاوت است و در طی تاریخ تحولات بسیاری یافته است. امروزه پرداختن مکرر و مستمر به مقولاتی چون خانه¬سازی انبوه و خانه¬سازی صنعتی و اقتصاد مسکن، ما را از مفهوم خانه بسیار دور کرده است و دیگر تقریباً کسی به چیستی و معنا و فلسفه¬ی «خانه» نمی¬اندیشد (براتی و زرین قلم، ۱۳۹۲: ۱۱۵).
پژوهشگران و متفکران تعاریف گوناگونی از خانه ارائه کرده¬اند که هر کدام جنبه¬های مختلفی از این مفهوم را روشن ساخته است.
• خانه از نگاه محمدکریم پیرنیا
دکتر پیرنیا در تعریف خانه، خانه را جایی می¬داند که ساکنان آن احساس ناراحتی نکنند و اندرون خانه یا جایی که زن و بچه زندگی می¬کنند می¬بایست تنوع زیادی داشته باشد تا خستگی احساس نشود (پیرنیا، ۳۹۰: ۱۵۴).

• خانه از نگاه مور
ازنظر مورخانه مرکز جهان است برای ساکنانش و برای محله¬اش شاخص¬ترین بنا در تحکیم مکان((Moore,1974.50.

• خانه از نگاه شولتز
به اعتقاد شولتز در خانه، آشنایی با جهان بی¬واسطه صورت می¬پذیرد؛ آن¬جا که نیازی به گزینش مسیر و جستجوی هدف نیست، جهان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *