دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره تعامل اجتماعی

از سوی طبقهی متوسط و بالای شهری به مثابهی تخریبکنندگان فضای شهری قلمداد میشوند. میچل (2003) با مثالی از کارتنخوابهای پارکهای نیویورک (که جمعیت کمی نیستند) به این مساله اشاره میکند که این گروهها از فضای شهری منع و محروم میشوند بدون این که فضای جایگزینی برای آنها تعریف و در نظر گرفته شده باشد.
بنابراین، براساس نگاه لوفور حق به شهر برای تمام افراد وجود دارد چه شهروند رسمی باشند و چه غریبه. لوفور دو حق را در حق شهری باز میشناسد (فنستر، 2005):
حق اختصاص دادن به خود: حق استفادهی کامل از فضای شهری در زندگی روزمره، حق زندگی کردن، بازی کردن، کار کردن، استفاده کردن از فضاها و به خود اختصاص دادن و …

حق مشارکت: حق این که ساکنان شهر در تصمیمگیریهای مربوط به فضاهای شهری در هر سطحی از تصمیمگیری که باشد دخیل باشند.
حق استفاده از شهر (در بعدِ‌ عمومی) احساس تعلق را به ارمغان میآورد. تعلق یک احساس است که در فعالیتهای روزمره و استفاده از مکانها ساخته شده و رشد میکند.
«فضا یک مکان است که در آن کنش اجتماعی رخ میدهد.» (دوسرتو، 1984: 117).
برای نمونه خیابان به عنوان یک مکان جغرافیایی که توسط برنامهریزان شهری طراحی شده است توسط رهگذران هدفمندی که کنش اجتماعی خود را در آن به انجام میرسانند، تبدیل به یک فضا میشود. تمام فعالیتهای بدنی روزمره بخشی از فرایند محدودکردن و به خود اختصاص دادن هستند. بنابراین حق به شهر و در کنار آن اختصاص دادن فضاهای شهری به خود که در کار لوفور برجسته شده است، در مورد زنان نیز، بدون احساس امنیتِ مطلق در فضاهای شهری ممکن نمیشود. البته این وجه بیرونی مساله است و وجه درونی آن تغییراتی است که در نظامهای فرهنگی باید رخ دهد تا ذهنیت و باور زنان در راستای احساس توانمندی، اعتماد به نفس و ذیحق دانستن خودشان باشد.
لوفور با استفاده از مفهوم تولید به معنای مارکسیستی از تولید فضا سخن میگوید. به نظر او:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«انسانها به عنوان موجودیتهای اجتماعی، زندگی و خودآگاهی و جهان خود را تولید میکنند. هیچ چیزی،‌ نه در تاریخ و نه در جامعه وجود ندارد که تولید نشده باشد» (لوفور، 1991: 68).
فضای اجتماعی نیز تولید میشود. این بدان معناست که فضا به خودی خود نمیتواند وجود داشته باشد. لوفور مفهوم زمان و مکان را در کنار هم و مربوط به هم تعریف میکند تا این فضای تولید شده را به ما بشناساند. فضا نشاندهندهی نظم همزمان و درزمان یا تاریخی واقعیت اجتماعی است. او جامعه را نیز نه تنها به عنوان مجموع موجودیتهای مادی زمانی-فضایی و نه مجموع افکار یا کردارها میداند بلکه هر دو عنصر کردار، اندیشه و جسمانیت فضایی و مادیت زمانی را در کنار هم قرار میدهد. پندارههای تاریخی فضا بر پایهی سه محور تحلیل میشود که به بیان ساده عبارتند از: «فضای به فهم درآمده» یا «ادراکشدهی» زندگی روزمرهی اجتماعی و ادراک عمومی که آمیزهای از عمل و چشمانداز عامهی مردم است، «فضای به حس دریافته» یا «احساس شده» که در حرفهای و نظری نقشهکشها، برنامهریزان شهری یا دلالان ملکی مغفول میماند و با این همه کسی که انسان کامل است در «فضای زیسته» شامل تخیل و لحظهها هم قرار دارد که به وسیلهی هنرها و فنون و ادبیات، زنده و در دسترس نگاه داشته شده است (الیوت و ترنر، 1390: 412). در واقع آنچه از فضای شهری ادراک میشود حاصلی از روابط متقابل سه محور فضایی است که در تصویر شمارهی (3-1) نشان داده شدهاند.
فضای اجتماعی از طریق سه بعد که با هم روابط دیالکتیکی دارند ایجاد شده است. ابعاد سهگانهی «کردار فضایی»، «بازنمایی فضایی» و «فضای بازنمایی» در تولید فضا نقش دارند:
کردار فضایی مشخصکنندهی بعد مادی فعالیت و تعامل اجتماعی است. صفت فضایی به معنای تمرکز بر جنبهی همزمانی فعالیتهاست. کردار فضایی، در مقایسه با بعد همنشینی زبان، نمایانگر نظامی است که از مفصلبندی و اتصال عناصر و فعالیتها ساخته میشود. به زبان سادهتر، شبکههای تعامل و ارتباط روزمره که در فرایند تولید بروز میکنند نمونهای از این کردارهای فضایی هستند.
بازنمایی فضایی تصویری از فضا ارائه کرده و بنابراین فضایی را تعریف میکند که در سطح گفتمان قرار دارد. در مقایسه با بعد جانشینی زبان، یک بازنمایی فضا، میتواند با بازنمایی دیگری که به جهاتی با آن شباهت دارد ولی از جوانب دیگر متفاوت است جانشین شود. بازنماییهای فضا با توجه به ماهیت درونیشان، در سطح گفتمان و کلام ظهور مییابند، و بنابراین اشکال زبانیای نظیر توصیفات، تعاریف، و بالاخص نظریههای علمی مربوط به فضا را در بر میگیرند. به علاوه، لوفور نقشهها و طرحها، اطلاعات، تصاویر، و علامات را در زمرهی بازنماییهای فضا میداند. معماری و برنامهریزی رشتههایی هستند که به صورت تخصصی با تولید چنین بازنماییهایی سروکار دارند، اما علوم اجتماعی نیز در این دسته قرار میگیرند و جغرافیا در این جا اهمیت خاصی دارد.
فضاهای بازنمایی سومین بعد تولید فضا است که در نظر لوفور به لحاظ واژگانی معکوس بازنماییهای فضایی است. این به بعد نمادین فضا میپردازد. بر این اساس، فضاهای بازنمایی راجع به خود فضاها نیستند بلکه به چیز دیگری اشاره دارند: قدرتی برتر، لوگوس دولت، اصل مردانه یا زنانه، و غیره. این بعد از تولید فضا راجع به فرایند دلالتی است که خود را به نماد مادی پیوند میدهد. نمادهای فضا را میتوان از طبیعت گرفت، نظیر درختان یا شاکلههای توپوگرافیک چشمگیر؛ یا میتوانند مصنوعات و ساختمانها باشند (گونواردنا و همکاران، 2008).
در نظریهی شهری لوفور، فضا مکانی است که پراکسیس شهری و کنش در آن رخ داده باشد. برای نمونه خیابان به عنوان یک مکان جغرافیایی که توسط برنامه ریزان شهری ساخته شده است توسط رهگذران تبدیل به یک فضا میشود. مکان بدون حضور کنشگرانی که آن را به شکلی هدفمند درگیر عمل نکنند تبدیل به فضا نمیشود. تمام فعالیتهای بدنی روزمره بخشی از فرایند به خود اختصاص دادن هستند که در حق به شهر مطرح شدهاند. به نظر او احساس تعلق و پیوستگی در یک دانش، حافظه و تجربهی بدنی بدون واسطهی روزانه همانند قدم زدن در فضاها ساخته میشوند. اعمال روزانهی به خود اختصاص دادن و باز به خود اختصاص دادن، باعث برخورد و رقابت افراد با مفهوم هژمونیک شهروندی هستند (دوسرتو، 1984). لوفور بر این باور است که هر جامعهای بنابر شیوهی تولیدی که استفاده میکند، فضایی مخصوص به خود میآفریند. لذا هر جامعهای کردار فضایی خاصی دارد که فضای مخصوص آن جامعه را میسازد و بنابراین میتوان از تولید اجتماعی فضاها سخن به میان آورد. فضامندی عینیت یافتگی وجوه اجتماعی است.
لوفور معتقد است که ایدئولو‍ژی بورژوازی و سرمایهداری در جهت همگونسازی بدنها، شخصیتها، فضاها و فرهنگها حرکت میکند. او در مقابل این ایدئولوژی قرار میگیرد و پیشنهاد میدهد که فضاها، بدنها، شخصیتها و فرهنگها بر تمایزات خود از هم تاکید کنند. به نظر او، یک تضاد بنیادی میان جهانی شدن (توانایی کنترل فضا در وسعت بالا و همگونسازی فضاها) و مالکیت جزئی فضا وجود دارد. گسترش جنبههای مختلف تولید سرمایهدارانه فضاها را به هم شبیه میکند. فضا در سطح خرد تبدیل به صحنهی مجادله و رقابت میشود. لوفور برای نمونه، از فضاهای سرگرمی مانند سواحل یاد میکند و معتقد است که این فضا «فضای تضادآمیز» است زیرا در آن بدن هم به مثابهی شناسا عمل میکند و هم شناسهای است که در نظام سرمایهداری تعریف شده است. در مورد فضاهایی مانند سواحل، لوفور معتقد است که فضاهای مصرف سرگرمی تبدیل به مصرف فضای سرگرمی شده است. فضا به جای مکان و زمینهی شکلگیری پراکسیس یعنی کنش آگاهانه و هدفمند انسانی و در خدمت پاسخگویی به نیازهای انسانها، خود به یک عنصر مصرفی در زندگی تبدیل شده است.
لوفور معتقد است که چیزی که دربارهی فضا در دوران کنونی اهمیت دارد این است که نوعی ادراک پدرسالارانه از نقشها و روابط قدرت در فضا وجود دارد (اتکن، 2001: 100). با این وجود بلوم و نست این انتقاد را بر او وارد کردهاند که هیچ تلاشی در جهت به پرسش کشیدن این ادراک پدرسالارانه انجام نداده است و الگوی فضایی خود را بر مبنای یک تقسیم بندی جنسیتی قرار داده است که در آن فعالیت، حرکت، عاملیت، قدرت و تاریخ با فضای مردانه و انفعال و بیحرکتی با فضای زنانه در ارتباط دانسته شده است (بلوم و نست، 1996: 577).
چیزی که لوفور تحت عنوان پراکسیس از آن یاد میکند، عملی است که فرد از طریق آن فرایند «شدن» و در عین حال «آفریدن یک جهان ثابت» را به انجام میرساند. فرایند تولید فضا از طریق پراکسیس تنها از طریق انقلاب ممکن نمیشود. در واقع انقلاب تنها یک نمونه از پراکسیس است (شیلدز، 1999: 61).
3-1-2- جغرافیای فمینیست و فمینیسم سوسیالیست
لوفور، در نقدی که از هژمونی فضایی ارائه میدهد، توجه خود را بیش از فضای خصوصی به فضای عمومی معطوف ساخته است که زمینهای خلاق برای زندگی روزمرهی ساکنان خود است. با وجود این بیتوجهی به دوگانگی عمومی/خصوصی، و هر چند که او جنسیت را مستقیما وارد تحلیل خود از فضا نکرده است، ولی برداشتهایی که از نظریات او در مورد فضا و زندگی روزمره شده است، قابلیت شکل دادن به یک چهارچوب نظری مناسب برای تحلیل رابطهی فضا و جنسیت را داراست. این بدان معناست که در بیشتر فرهنگها، زنان به خصوص زمانی که تنها باشند، نمیتوانند از فضاهای عمومی شهر، مانند پارکها و خیابانها استفاده کنند (ماسی، 1994). چرا که آنان به فضای خصوصی تعلق دارند.
احساس تعلق به فضای شهری از «استفاده» و «مصرف» فضا حاصل میشود. استفادهی روزمره از فضای عمومی شهری میتواند این احساس تعلق را در زنان ایجاد کند. چنانچه دوسرتو میگوید:
«فضا مکانِ کنشیافته است. خیابانی که به لحاظ هندسی توسط برنامهریزان شهری تعریف شده است، توسط پیادهروان و عابران به فضا تبدیل میشود» (1984: 117).
احساس تعلق و پیوستگی به فضا ناشی از تجمع دانش، خاطرات و تجربهی بدنی حاصل از استفادهی روزمره است. اعمال روزمرهی اختصاص دادن فضا به خود و تکرار آن، سبب رودررویی و به پرسش کشیدن هژمونی شهروندی میشود (سکور، 2004). اگر این ادعا به رسمیت شناخته شود که فضاها ساختهی توسط شهروندان طی فرایندهای حرکت و فعالیت شهری و کار ساخته میشود (اسکوبار، 2001: 148)، بنابراین زنان به دلیل عدم مشارکت در کار و کردارهای جمعی شهری از تولید فضاها به دور ماندهاند. شهروندی عبارت است از فن سازماندهی فضا و هویتهای جنسیتی، نقشهای جنسیتی و قدرت پدرسالاری نشانههای رقابتها و مباحثات برای تعلق یافتن به شهر.
برای افزودن مفهوم جنسیت به چهارچوب نظری ارائه شده توسط لوفور میتوان از ادبیات موجود در جغرافیای فمینیست و نقد فمینیسم سوسیالیست از شهر، محیط و فضا استفاده کرد. جغرافیای فمینیست به سازوکارهای بازپسگیری فضا به نفع زنان در جوامع شهری اشاره میکند. برای نمونه، کوان (2001) به این مساله اشاره میکند که محدودیتهای زمانی و فضایی بر الگوهای کاری و محل کار زنان و الگوهای فعالیت روزمره تاثیرگذار است. تحت تاثیر مشکلات فضایی (البته در کنار الگوهای جنسیتی و فرهنگی) زنان نمیتوانند در فواصل دور از محل سکونت خود فعالیت کاری انجام دهند و از این رو به کارگران خانگی در فضاهای پیرامونی شهری بدل میشوند.
از طرفی، جریان فمینیسم سوسیالیست برخی از عناصر مارکسیسم در نقد نظام سرمایهداری و اهمیت تمایزهای طبقاتی و کار را حفظ میکند، در حالی که برخی از ادعاهای دیگر مارکسیسم مانند این که ستم جنسی به لحاظ تاریخی پیامد شکاف طبقاتی است را تایید نمیکند. این جریان (همصدا با فمینیسم رادیکال) معتقد است که انقیاد زنان مقدم بر تکوین جوامع مبتنی بر شکلگیری طبقات در نظام سرمایهداری است و نمیتواند معلول شکاف طبقاتی باشد (بیسلی، 1385: 102-100). برای نمونه گراهام گیبسون (1996) در بحث خود پیرامون جنسیت و جغرافیا معتقد است که تحول فضایی رادیکال با تغییر نظام اقتصادی و جایگزین کردن اقتصادهای محلی به جای اقتصاد سرمایهداری ممکن میشود. او معتقد است که فضا نیز تحت تاثیر این تحول، متحول میشود. این تحلیل گیبسون در کار لوفور نیز مشاهده میشود. زیرا او نیز (البته بدون توجه به مسالهی جنسیت) به این مساله اشاره میکند که جغرافیای شهری تحت تاثیر یک تقسیمبندی انتزاعی که اساسا یک برساختهی ذهنی است مرزبندیهای بدون بنیانی را در شهر ایجاد میکند که شهر را به یک فضای تکه پاره شده با عناوین مختلف (حوزهها و مناطق شهری) بدل میکند. این گونه تقسیمبندی عموما با افزایش کاذب قیمت ملک و زمین در برخی مناطق که به عنوان مناطق مسکونی ایدهال و یا مناطق تجاری شناخته شده هستند همراه میشود. در حالی که در یک اقتصاد محلی که تمرکز فعالیتهای تجاری (یا سکونت، تفریح و …) را به یک منطقه محدود نمیکند، ارزش نسبت داده شده به فضاها نیز به شکل یکدست توزیع میشود.
اهمیت تحلیل مارکسیستی در مطالعهی جنسیت از دو جهت مهم است: اول این که این تحلیل نوعی دیدگاه انتقادی طبقاتی را ایجاد میکند که در مطالعهی قدرت اهمیت دارد و دوم این که نگاهی تاریخی-دیالکتیک ایجاد میکند که علاوه بر تحلیل طبقاتی در تحلیل روابط پدرسالاری که بر موجودیت زنان سلطه یافته است نیز قابل استفاده است. تحلیل مارکسیستی در واقع تنها برای تحلیل روابط طبقاتی به کار نمیآید و امکان تحلیل تمام روابط قدرت را مهیا میکند (ایزنشتاین،1979: 7).
3-1-3- اقتصاد سیاسی شهر و مصرف: مانوئل کاستلز
کاستلز نیز همچون لوفور دیدگاههای شهری خود را مدیون نظریهی مارکسیستی است. در دیدگاه وی، نظام شهری شامل سطوح سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک است. کاستلز از طریق فرایند حذف کارکرد مهم و خاص نظام شهری را شناسایی است که در ادامه معرفی میشود.

به نظر کاستلز، نظام شهری را نمیتوان به عنوان یک واحد فرهنگی (یعنی با ارجاع به سطح ایدئولوژیکی ساختار اجتماعی) تعریف کرد. زیرا چیزی به نام فرهنگ شهری وجود ندارد. نظام شهری را نمیتوان به عنوان یک واحد سیاسی هم تعریف نمود؛ زیرا اگرچه شهر قرون وسطایی در واقع یک واحد سازمان سیاسی بود، ولی شهر سرمایهداری را نمیتوان اینگونه تعریف کرد زیرا مرزهای سیاسی تا حدودی دلبخواهی و اختیاری هستند و با خطهای مرزی واحدهای اجتماعی تطابق ندارند. پس میتوان نتیجه گرفت که کارکرد خاص نظام شهری در درون سیستم کل باید اقتصادی باشد. کاستلز معتقد است که نظام شهری، از میان سه عنصر اقتصادی تولید، مصرف و مبادله، نمیتواند به عنصر تولید وابسته باشد. زیرا تولید سرمایهداری بر یک مقیاس منطقهای، سازمان مییابد (بعنوان مثال، مراحل مختلف در فرآیند تولید در مراکز مختلفی واقع شدهاند؛ یعنی کارخانجات واقع در یک شهر توسط ادارات مستقر در شهر دیگر مدیریت و اداره میشوند).
نتیجه این بحث این است که نظام

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *