منابع پایان نامه ارشد با موضوع شعر معاصر، رژیم صهیونیستی، ظلم و ستم، صهیونیستی

دانلود پایان نامه

بسیاری از اشعار خود را در قالب غزل های عاشقانه به رشته نظم در آورده است.
عشق به محبوب در نظر جویده چیزی است که همیشگی بوده و در غیاب وی عاشق، اندوهگین شده و تنها وی را انیس و همدم خود می داند. در غیاب محبوب، دیگر کسی نیست که میزبان قلب محزون عاشق باشد. با وجود جدایی محبوب از عاشق، دیگر عشق معنای خود را از دست داده و شوق و اشتیاقی برای بازگشت به وطن باقی نمی ماند. فاروق در قصیده حَبِیبَتِی لَا تَرْحَلِی به این موضوع اشاره داشته و چنین بیان می دارد:
وَ تُسَافِرینْ
لَا شَیءَ بَعْدَکِ یَمْلأ القَلْبَ الحَزِینْ
لَا حُبَّ بَعْدَکِ.. لا اشتِیَاقاً.. لا حَنِینْ278.
تحمل تنهایی و ناامیدی از اوضاع نابسامان مصر و تحمیل فشارها از سوی حکومت های ظالم مصر، جویده را بر آن داشت تا محبوب خود را تنها امید و پناهگاه خود تلقی نماید. وی در ادامه قصیده حَبِیبَتِی لَا تَرحَلِـی از محبوب با عنوان تنها امید و یاور خود سخن می گوید:
وَ تُسافِرینَ..
وَ أنْتِ کُلُّ النَّاسِ عِنْدِی.. وَالرَّجاءْ279.
در نظر جویده، عاشق همواره محبوب را در همه چیز مشاهده می نماید و محبوب کسی نیست که از نظر وی پنهان بماند. وی معتقد است که عاشق هر مکانی که فرار کند، بالأخره به سمت محبوب خود باز خواهد گشت. قصیده بَقَایَا..بَقَایَا بیانگر این عشق شاعر نسبت به معشوق خود می باشد:
لِمَاذَا اَرَاکِ عَلَی کُلُّ شَیءٍ
کَأنَّکِ ِفی الْأرْضِ کُلُّ البَشَرْ
کَأنَّکِ دَربٌ بِغَیرِ اِنْتِهَاء
وَ اَنِّی خُلِقْتُ لِهَذَا السَّفَرِ..
اِذَا کُنْتُ اَهْرُبُ مِنْکِ.. اِلَیکِ
فَقُولی بِرَبِّکِ.. اَیْنَ المَفَر؟280.
جویده در بیان این قصیده با اشاره به سوره قیامت، از آیه﴿یَقُولُ الانسَانُ یَومَئِذٍ أیْنَ المَفَرُّ﴾281 اقتباس معنایی نموده و میزان علاقه اش را نسبت به محبوب بیان داشته است. علاقه ای که راه فراری در خود برای دوری از وی نمی بیند.
جویده محبوب را هم چون پناهگاهی امن می داند که حزن و اندوه عاشق در آن التیام یافته و محبوب گویا نفسی رقیق و صدایی پاک است. وی در قصیده و فی عینیک عنوانی به این موضوع عاطفی و درونی اشاره می نماید:
اُحِبُّکِ وَاحَهً هَدَأتْ عَـلَیْهـَا کُـــلُّ أحْــزَانی
أحِبُّکِ نَسْمَهً تَرْوِی لِصَمْتِ النَّاسِ.. ألْحَانی
وَ لَوْ خُیِّرْتُ فی وَطَنٍ لَـقُلتُ هَـوَاکِ اَوْطَانی
وَ لَوْ اَنْسَاکِ یَا عُمْرِی حَنَایَا القَلْبِ.. تَنْسَانی
اِذَا مَا ضِعْتُ فی دَرْبٍ فَفِی عَیْنَیْکِ.. عُنْوَانی282
امنیت موجود در محبوب تنها در قصیده فوق خلاصه نمی گردد. بلکه وی در قصیده مَاتَ الحَنِینْ نیز به این مسأله تأکید داشته و وی را هم چون ستاره ای می بیند که آشفتگان را در زمان تاریکی مکان امنیت بوده و با عشق به وی گذر زمان از حافظه انسان ها پاک می گردد:
وَ جَعَلْتُ حُبَّکِ نَجْمَهً
تَهْدِیْ ظَلَامَ الحَائِرِینْ
وَ نَسَجْتُ مِنْ اَیَّامِیَ الحَیْرَی رِداءَ البَائِسِینْ
وَ نَسِیْتُ اَنَّ العُمْرَ قَدْ یَمْضِی وَ لا نَجِدُ السِّنِینْ283.
وی که همواره در پی محبوبش می گردد، پس از دست یافتن به وی، محبوب را به دریای نوری تشبیه می نماید که وی را به زمان پاکی ها هدایت می کند. چشمان محبوب هم چون توبه عابدی است که در مقابل تاریکی و ظلمت قرار گرفته است:
وَ مَضَیْتُ اَبْحَثُ عَنْ عُیُونَکِ
عَیْنَاکِ بَحْرُ النُّورِ یَحْمِلُنِی اِلیَ
زَمَنٍ نَقِی القَلْبِ.. مَجْنُونِ الخِیَالْ
عَیْناکِ تَوْبَهُ عابِدٍ
وَقَــفَتْ تُصَارِعَ وَحْدَهَا.. شَبَحَ الظَّلالْ284.
در روزگاری که انسان ها به همدیگر خیانت می کنند و خون همدیگر را می ریزند، و حق سایر انسان ها را پایمال می کنند، جویده تنها کسی را که به نظرش در حق وی خیانت نمی کند و هویت وی را از بین نمی برد، محبوب است. در روزگاری که در آن دوستان و یاران انسان ها به دلایل ظلم و ستم ها و تبعیدهایی که از جانب حکومت های خودکامه در حقشان می شود، جویده محبوب خود را انسانی می داند که با وجود سختی ها و ظلم وی را ترک ننموده و همواره در کنار او می ماند. جویده محبوب را انسانی باوفا دانسته و بر این عقیده است که هر چند دنیا و دوستان در حق وی خیانت کنند، محبوب در حقش خیانت نکرده و چشمان وی ایمان و اعتقادی در برابر افراد شکاک و حیرت زده می باشد:
لَوْ خَانَتِ الدُّنْیَا.. وَ خانَ النَّاسُ..
وَ اْبتَعَدَ الصَّحَابْ
عَیْنَاکِ اَرضٌ لَا تَخُوْنْ
عَیْناکِ اِیْمانٌ.. وَ شَکُّ حَائِرٌ285.
3_1_1_4_ سایر مضامین عشق
«بعد از نخستین جنگ فلسطین و اسرائیل در سال 1948میلادی، روند اخراج فلسطینی ها از موطنشان هیچ گاه متوقف نشد. بیشترین تعداد فلسطینی هایی که بعد از سال 1948 آواره شدند، در سال 1967 یعنی جنگ شش روزه به ثبت رسید که طی آن اسرائیل نوار غزه و ساحل غربی رود اردن را به اشغال درآورد. در این سال حدود350هزار تا 400هزار نفر آواره شدند»286. فلسطینی ها از زادگاه خود آواره شده اند و بر آن هستند تا دوباره سرزمین های خود را بازستانند. آوارگانی که در میانشان تعداد زیادی از کودکان یتیم نیز دیده می شوند. جویده به عنوان شاعر و انسان روشنفکر به بطن موضوع اشراف دارد و مفهوم دقیق عشق را هم نوایی با کودکانی می داند که از سرز
مین خود رانده شده و به امید بازگشت به وطن خود هستند. وی در قصیده وَحدِی عَلَی الطَّرِیق مفهوم عشق را اینگونه بیان داشته است:
الْحُبُّ یَا دُنْیَای أنْ نَجِدَ الرَّغِیْفَ.. مَعَ الصِّغَارْ
أنْ نَغرِسَ الأحلاَمَ فی أیْدِی النَّهَارْ287.
هم چنین فاروق در ادامه، در قصیده مَدِینَتِی بِلَا عُنْوَانْ به مفهوم عشق اشاره کرده و محرومیت زدایی و زندگی آرام را از نتایج عشق می داند. در واقع جویده مفهوم عشق را با رؤیای زندگی آرام و دارای امنیت ادغام کرده است:
الْحُبُّ أنْ نَجِدَ الأمانَ مَعَ المُنَی
ألاَّ تُمَزِّقَنَا الحَیَاهُ بِخَوفِهَا
أنْ یَشعُرَ الاِنسانُ.. بِالإنسَانِ
أنْ نَجعَلَ الأیَّامَ طَیْفاً هَادِئاً
أنْ نَغْرِسَ الأحلامَ کَالبُستَانِ
ألاَّ یُعَانِی الجَوعَ أبْنَائی غَداً
ألَّا یَضِیقَ المَرْءُ.. بِالحِرْمَانِ288.
عشق در قصیده أحلام حائره رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. به گونه ای که عشق به عنوان نابودکننده حزن و اندوه بوده و انسان در شب هجران، غم و اندوه خود را فراموش می کند:
اِنِّی تَعَلَّمتُ الهَوَی
وَ عَشِقتُهُ مُنذُ الصِّغَرْ
وَ جَعَلتُهُ حُلمَ العُمرْ
وَ کَتَبتُ لِلأزهارِ.. لِلدُّنیَا
اِلَی کُلِّ البَشَرْ
اَلحُبُّ واحَهُ عُمرِنا
نَنسَی بِهِ الآلامِ فِی لِیلِ السَّفَرْ
وَ نَسِیرُ فَوقَ جِراحِنَا.. بَینَ الحُفَرْ289.
فاروق در قصیده دیگری از دیوان های خود، عشق را مایه حیات انسان دانسته، و بر این عقیده است که با عشق می توان زنده بود و به آرزوها دست یافت. به عنوان نمونه، فاروق در ابیات زیر از قصیده وَ یَمُوتُ فِینَا الاِنسَان اهمیت عشق را این گونه توصیف می نماید:
اَنَّ فی الحُبِّ العَطاء
الحُبُّ أن تَجِدَ الطُّیُورُ الدَّفءَ.. فی حِضنِ المَسَاء
الحُبُّ أن تَجِدَ النُّجُومُ الأمنَ فی قَلبِ السَّمَاء
الحُبُّ أن نَحیَا.. وَ نَعشِقَ مَا نَشَاء290.
اشغال سرزمین فلسطین، سرزمین پیامبران و از بین رفتن هویت دینی، اسلامی و عربی مردم آن سرزمین باعث شده است تا جویده تصویری منفی از عشق نمایان سازد. تصویری که در آن، شاعر شاهد به غارت رفتن، قتل و کشتار و از بین رفتن ارزش انسان هاست:
فَالْحُبُّ فی اَیَّامِنَا
أنْ یَقْتُلَ الاِنسانُ فی الاَرْضِ الزُّهُورْ
کَمْ مِنْ زُهُورٍ قَدْ قَتَلْنَاهَا
لِتَمْنَحَنَا بَقَایَا.. مِنْ عُطُورْ
اَلْحُبُّ اَصْبَحَ لَحْظَهً
نَغْتَالُ فِیْهَا رَوْعَهَ الاِحْسَاسِ فِینَا.. الشُّعُورْ291.
ارض الزهور در این ابیات کنایه از سرزمین پیامبران می باشد. سرزمینی که در آن خون بسیاری از آنان ریخته شده و بسیاری از از غارت ها انجام یافته است.
استمرار ظلم و ستم در کشورهای عربی و توسعه فشارهای اقتصادی و اجتماعی در آن سرزمین ها نیز جویده را بر آن داشته است تا عشق را محصور در بین زنجیرها ببیند و قلب مردم را به سنگ تشبیه کند:
الْحُبُّ صَارَ مُقَیَّداً بَیْنَ السَّلاَسِلِ..وَالْحُفَرْ
قَدْ صَارَ مِثْلَ النَّاسِ یُدْمِیْها
رَغِیْفُ العَیْشِ..اَوْ هَمُّ العُمُرْ
وَ غَدَتْ قُلُوبُ النَّاسِ شَیْئاً..کَالْحَجَرْ292.
3_1_2_ حزن و اندوه
«حزن و اندوه یکی از بارزترین مشخصه های شعر معاصر عرب است که بیش از هر چیز دیگری در شعر معاصر عرب نمود پیدا کرده است. بیان اندوه و آلام درونی شاعران، می تواند آبشخورهای زیادی داشته باشد. برخی از این عوامل، عواملی است کلی که از دیرباز وجود داشته و خاص قوم عرب نیست و اندوهی است که انسانیت انسان خواه یا ناخواه آن را ایجاب می کند. نالیدن از بی مهری روزگار و شکایت از مردم زمانه. اما در کنار این عوامل، عللی نیز در دوره معاصر روح ناامیدی و یأس را به فضای زمانه تزریق کرد که از آن می توان با عنوان «غم انسان معاصر» یاد کرد. در شعر معاصر عرب، عواملی که قبلا به آن ها اشاره شد؛ یعنی رخداد جنگ جهانی اول و دوم، جنگ فلسطین، جنگ شش روزه 1967م، استعمار و مسائلی که دنیای عرب را درگیر ساخته است، باعث ظهور اشعاری با مضامین سرشار از حزن و اندوه شد.»293
آرزوهای بر باد رفته، نابودی تاریخ اعراب و از دست رفتن هویت عربی آن ها موجب شد تا جویده در ضمن قصیده ای با عنوان مَرثِیه حُلمٌ حزن و اندوه خود را نسبت به آن ها بیان داشته و عرب هایی که با دست خودشان، خود را در مهلکه انداخته اند وی را محزون ساخته اند. وی در این قصیده، حزنش را این گونه بیان داشته است:
صِرنَا عَرَایَا.. وَ کُلُّ الأرْضِ قَدْ شَهِدَتْ
أنَّا قَطَعْنَا بِأیدِینَا أیَادِینَا294.
در ابیات فوق، منظور شاعر از واژه عَرَایَا، از بین رفتن تاریخ و هویت عرب هایی است که با امضای قرارداد کمپ دیوید سرنوشت خود را به دستان کسانی واگذار کردند که جز نابودی عرب ها، چیز دیگری بر سر ندارند. زیرا عرب ها همان کسانی هستند که با دست خود، دست های خود را قطع کردند.
جویده در این ابیات با استناد به آیه ﴿لَا تُلقُوا بِأیدِیکُمْ اِلَی التَّهْلِکَه﴾295 سایر عرب ها را مورد ندا قرار داده و آن ها را به تبعیت نکردن از رژیم صهیونیستی و هم پیمانان آن دعوت می کند.
یکی دیگر از دغدغه های درونی جویده که تأثیر زیادی در محزون بودنش دارد، عدم وجود اتحاد، امنیت و قدرت کشورهای عربی است. دغدغه ای که نشان از زندگی سخت و دشوار در کشورهای عربی را بشارت می دهد. نبود وحدت دینی و قومیت عربی میان سران عرب و اتحادیه های عربی، موجب از بین رفتن هویت عرب ها شد
ه و اشغال سرزمین فلسطین، لبنان و سوریه و مصر مقدمات از بین رفتن قومیت و هویت عرب را فراهم ساخته و موجب محزون شدن شاعر شده است. نبود یک وطن عربی خالص و متحد نیز حزن شاعر را زیاد کرده است. جویده در ادامه قصیده مرثیه حلم به این موضوع اشاره دارد و این گونه سروده است:
مَا أثقَلَ العُمرَ.. لَا حُلمٌ.. وَ لَا وَطَنٌ..
وَ لَا أمَانٌ.. وَ لَا سَیْفٌ لِیَحْمِینَا296.
اشغال فلسطین و سرزمین قدس، به عنوان نخستین قبله مسلمانان به دست رژیم صهیونیستی و استمرار اشغال، نیز از عوامل محزون شدن جویده به شمار می رود. سرزمینی که دین و قرآن مردمش به دیده تمسخر نگریسته می شود:
القُدسُ فی القَیدِ تَبکِی مِن فَوَارِسِهَا
دَمعُ المَنابِرِ.. یَشکُو لِلمُصَلِّینَا
حُکَّامُنَا ضَیَّعُونَا حِینَمَا اختَلَفُوا
بَاعُوا المَآذِنَ.. وَ القُرآنَ.. وَ الدِّینَا
حُکَّامُنا اَشعَلُوا النِّیرانَ فی غَدِنَا
وَ مَزَّقُوا الصُّبحَ فی أحشَاء وَادِینَا297.
در شعر فاروق جویده حزن و اندوه به خاطر ظلم موجود در جامعه

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه دربارهباید و نباید، جوادی آملی، امام سجاد، مبدأ و معاد

دیدگاهتان را بنویسید