منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

تا اکثر آنان را شاکر نیابی (الاعراف/11تا17) همین قضیه را در سوره حجر به این صورت توضیح می‌دهد که به او فرصت داده شد و او گفت در زمین برای آنها زینت می‌دهم و همه را گمراه می‌کنم مگر بندگان مخلَص تو را (الحجر/30تا41)
گمراه کردن او همان است که ثابت کند این مخلوق بنده خوبی برای خداوند نمی‌تواند باشد. یعنی موجودی عاصی و متمرد است که به‌اندک وسوسه‌ای به جای خداوند شیطان را می پرستد، یعنی از او تبعیت می‌کند. خداى تعالى در کلام خود مکررا پیروى هوى را مذمت کرده و اطاعت از هر چیزى را عبادت آن چیز خوانده و فرموده:« أَ لَم أَعهَد إِلَیکُم یا بَنِی آدَمَ أَن لا تَعبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعبُدُونِی»: اى بنى آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید؟ که او براى شما دشمنى است آشکار و اینکه مرا بپرستید؟ (یس/ 60 و 61).
کید شیطان ضعیف است:« اِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفا» (نساء/76)7 القائات او همه از این دست است که با دخل و تصرف در قوه واهمه، امیال نفسانی انسان را در چشم او جلوه دهد و انگیزه‌های نفسانی او را تشدید نماید. شیطان سلطانی بر بشر ندارد، فقط وسوسه می‌کند، وقتی هم که کار خود را کرد از انسان اعلان برائت می‌کند:«وَ قالَ الشَّیطانُ لَمّا قُضِیَ الاَمرَ اِنَّ اللهَ وَعَدَکُم وَعدَ الحَقِّ وَ وَعَدتُکُم فَاختَلَفتُکُم وَ ما کانَ لِی عَلَیکُم مِن سُلطانٍ اِلّا اَن دَعَوتُکُم فَاستَجَبتُم لِی فَلا تَلوُموُنی وَ لوُموُا اَنفُسَکُم ما اَنَا بِمُصرِخِکُم وَ ما اَنتُم بِمُصرِخِیَّ اِنِّی کَفَرتُ بِما اَشرَکتُمونِ مِن قَبل» (ابراهیم/22) «کَمَثَلِ الشَّیطانِ اَذ قالَ لِلاِنسانِ اکفُر فَاِذا کَفَرَ قالَ اِنِّی بَرئٌ مِنکَ اِنِّی اَخافُ اللهَ رَبَّ العالَمین» (الحشر/16)
البته اغوای شیطان به اعمال بد خود انسان مربوط است که آمادگی نفوذ شیطان را در شخص ایجاد می‌کند. قرآن کریم در باره فریب شیطان خوردن و طمع ورزی برخی از صحابه در جریان جنگ احد می‌فرماید:«اِنَّما اِستَزَلَّهُمُ الشَّیطانَ بِبَعضِ ما کَسَبوُا»:«شیطان بواسطه بعضی از کارهای خودشان باعث لغزش آنها شد» (آل عمران. 55) و جای دیگر می‌فرماید:« اِنَّما سُلطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّونَهُ وَ هُم بِهِ مُشرِکوُن»:«همانا سیطره او (شیطان) بر کسانی است که او را ولی خود قرار می‌دهند و (با پذیرش او) او را شریک خدا قرار می‌دهند» (نحل/100) و در جاى دیگر تعبیر به “ارسال” کرده مى‏فرماید:« أَ لَم‌تر أَنَّا أَرسَلنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الکافِرِینَ تَؤُزُّهُم أَزًّا»:‌«آیا نمى‏بینى که شیطانها را به سراغ کافران فرستادیم تا به نوعى تحریکشان کنند. » (مریم، 83.) و همچنین می‌فرماید: «وَ مَن یَعشُ عَن ذِکرِ الرَّحمنِ نُقَیِّض لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (زخرف/36) چنان که علامه بیان می‌کند در باره کسى گفته مى‏شود” عشى”، “یعشى”، ” عشا” (از باب علم یعلم) که چشمانش دچار آفتى شده باشد که چیزی نمی‌بیند، و یاشبکور باشد. و در باره کسى گفته مى‏شود” عشا”، ” یعشوا”، ” عشوا” و” عشوا” (از باب نصر ینصر) که خود را به کورى و یا شبکورى زده باشد، بدون اینکه در چشمانش آفتى باشد. و کلمه” نُقَیِّض” از مصدر”تقییض” است که هم به معناى “تقدیر” است، و هم به معنای چیزى را نزد چیزى بردن. مى‏گوییم”قیضه له” یعنى فلانى را نزد فلان کس آورد. در آیه مذکور بعد از آنکه گفتار در آیات قبل به ذکر متقین منتهى شد که آخرت نزد خدا خاص ایشان است، قرآن کریم می‌گوید: سر انجام معرضین از حق، که خود را از یاد رحمان به کورى مى‏زنند باعث مى‏شود قرین‏هایى از شیطان ملازمشان گردند که هیچگاه از ایشان جدا نشوند، تا در آخر با خود وارد عذاب آخرتشان کنند. پس معناى آیه چنین مى‏شود: کسى که از یاد خداى رحمان خود را به کورى بزند، و به این مساله به نظر شبکورها بنگرد، ما شیطانى برایش مى‏آوریم. پس معناى قرین در جمله” فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ” مصاحبى است که هرگز از شخص شبکور جدا نمى‏شود. » (طباطبایی، 1417:‌18، 101)
در ادامه همین آیه می‌فرماید:«وَ إِنَّهُم لَیَصُدُّونَهُم عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحسَبُونَ أَنَّهُم مُهتَدُونَ» ضمیر در”انهم” به شیاطین و بقیه ضمیرهاى جمع به آنهایى که از ذکر خدا کورند بر مى‏گردد. و اگر در آیه قبل ضمیر آنان را مفرد آورد و فرمود:” کسى که از ذکر رحمان خود را به کورى زند شیطانى برایش قرار مى‏دهیم” و در این آیه ضمیر را جمع آورده، به اعتبار معناى” من یعش” مى‏باشد، و کلمه” یصدونهم” از مصدر” صد” است که به معناى برگرداندن و منصرف کردن است. و منظور از” السبیل” راه خدا است که عبارت است از دین توحید که ذکر، بشر را به سویش دعوت مى‏کند.
معناى آیه این است که: شیطانها اینگونه افرادی را که از یاد خدا خود را به کورى مى‏زنند از ذکر منصرف مى‏کنند، و آن وقت است که مى‏پندارند به سوى حق راه یافته‏اند و این پندار غلط- که وقتى از راه حق منحرف مى‏شوند گمان مى‏کنند هدایت یافته‏اند- خود نشانه تقییض قرین است، یعنى نشانه آن است که از تحت ولایت خدا در آمده، و در تحت ولایت شیطان قرار گرفته‏اند، براى اینکه انسان به طبع اولى خود مفطور بر این است که متمایل به حق باشد، و به حکم فطرتش مى‏خواهد هر چیزى را که به وى عرضه مى‏شود بشناسد، ولى اگر سخن حقى بر او عرضه شود و او به پیروى هواى نفسش از پذیرفتن آن سرباز زند و همین روش را ادامه دهد، خداوند مهر بر دلش زده، چشم دلش را کور مى‏کند، و
قرینى برایش مقدر مى‏کند، آن وقت دیگر با هر حقى که مواجه شود آن را بر باطل منطبق مى‏کند، با اینکه فطرتا متمایل به حق است، ولى شیطانش او را به این تطبیق دعوت مى‏کند، در نتیجه مى‏پندارد که راه همین است، و نمى‏فهمد که در بیراهه است، مى‏پندارد که بر حق است، و احتمال هم نمى‏دهد که راه باطل را مى‏رود. این حالت همان غطایى است که خداى تعالى مى‏فرماید: در دنیا بر جلو دیده‏هایشان مى‏اندازد که باعث در پرده شدن از یاد خداوند می‌شود و به زودى در قیامت آن را از پیش رویشان برمى‏دارد:« الَّذِینَ کانَت أَعیُنُهُم فِی غِطاءٍ عَن ذِکرِی… قُل هَل نُنَبِّئُکُم بِالأَخسَرِینَ أَعمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعیُهُم فِی الحَیاه الدُّنیا وَ هُم یَحسَبُونَ أَنَّهُم یُحسِنُونَ صُنعاً»:‌«آنهایى که دیدگانشان در دنیا در پرده‏اى بود و ذکر ما را نمى‏دیدند… بگو آیا مى‏خواهید به شما خبر دهیم از کسانى که در اعمالشان از هر کس دیگر بى‏بهره‏ترند؟ کسانى هستند که عمرشان را در راه حیات دنیا تباه کردند، و مى‏پنداشتند که کار خوبى مى‏کنند. » (کهف، 101- 104)
و نیز این معنا را در جاى دیگر فرموده، آنجا که خطابش در آن به اینگونه افراد است که در دنیا قرینى از شیطان داشتند، روز قیامت ایشان را مخاطب قرار داده می‌فرماید:« لَقَد کُنتَ فِی غَفلَه مِن هذا فَکَشَفنا عَنکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدِیدٌ… قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا ما أَطغَیتُهُ وَ لکِن کانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ»:‌«تو در دنیا از این نشأه در غفلت بودى، ما پرده غفلت را کنار زدیم، اینک امروز دیدگانت تیزبین و خیره شده است… قرینش در پاسخ مى‏گوید: پروردگارا من او را به طغیان نکشیدم، بلکه او خودش در بیراهه‏اى دور از راه بود. » (ق، 22-27)
در جای دیگر قرآن بیان می‌کند که کافران کور دل از قرین شیطانى خود در قیامت بیزارى می‌جویند:« حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ یا لَیتَ بَینِی وَ بَینَکَ بُعدَ المَشرِقَینِ فَبِئسَ القَرِینُ»:‌«به هنگام حضور در نزد ما مى‏گوید: «اى کاش میان من و تو از شرق تا غرب فاصله بود و تو چه همراه بدى بود» (زخرف/38) کلمه” حتى” غایتى است براى فعل مستمرى که آیه قبلى بر آن دلالت داشت، یعنى فعل” یعبدونهم”. و معناى جمله” یحسبون” این است که این قرینان شیطانى مدام ایشان را از راه خدا باز مى‏داشتند، و مدام مى‏پنداشتند که راه همان است که ایشان مى‏پیمایند، تا آنکه مرگ یکى از ایشان برسد. (ر.ک طباطبایی، 1417: 18، 102و103)
خداوند در جای دیگر در باره مقصر بودن کسانی که مورد هجوم شیاطین قرار می‌گیرند می‌فرماید:« اِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطانٌ اِلّا مَن اِتَّبَعَکَ مّن الغاوِین» (الحجر/30تا42) یعنی گمراهانند که شیطان می‌تواند در آنها نفوذ کند و به گمراهیشان بیفزاید؛ پس زمینه نفوذ شیطان را خود انسان فراهم می‌کند و تا در خود شخص نیت و انگیزه بدی وجود نداشته باشد شیطان نمی‌تواند در او نفوذ کند و از همین جهت است که در مخلَصین سلطان و نفوذی نمی‌تواند داشته باشد.
در آدم انگیزه خلود و علاقه به ملکی جاودانه وجود داشت که شیطان از همین راه او را فریب داد:«فَوَسوَسَ اِلَیهِ الشَّیطانُ قالَ یا آدمُ هَل اَدُلُّکَ عَلی شَجَره الخُلدِ وَ مُلکٍ لا یَبلی؟» (طه/120). «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطانُ لِیُبدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنها مِن سَوءآتِهِا وَقالَ مانَهاکُما عِن هذِهِ الشَّجَرَه اِلّا اَن تَکوُنا مَلَکَینِ اَو تَکونا مِن الخالِدین« (اعراف/20). «فَدَلّاهُما بِغُرُور» (الاعراف/22). جای دیگر می‌فرماید:«یا اَیُّهَا النّاسُ کُلوُا مِمّا فِی الاَرضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعوُا خُطُواتِ الشَّیطانِ اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین» (البقره/168) یعنی اگر انسان از روزی حلال و طیب بخورد از خطوات شیطان به دور می ماند و بالعکس اگر حرام بخورد زمینه ورود و نفوذ شیطان می‌شود. همچنین در باره قارون می‌فرماید:«وَاتلُ عَلَیهِم نَبَأَ الَّذی آتَیناهُ آیاتِنا فَانسَلَخَ مِنها فَاَتبَعَهُ الشَّیطانُ فَکانَ مِن الغاوین وَلَو شِئنا لَرَفَعناهُ بِها وَلکِنَّهُ اَخلَدَ اِلَی الاَرضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»سرگذشت کسى را که آیات خود را به او دادیم ولى از آن جدا شد و شیطان به او دست یافت و از گمراهان شد براى آنها بخوا اگر مى‏خواستیم وى را بوسیله آن آیه‏ها بلندش مى‏کردیم ولى به زمین گرایید (پستى طلبید و به دنیا میل کرد) و هوس خویش را پیروى کرد (الاعراف/175و176) هواپرستی و چسبیدن به خاک زمینه همراه شدن شیطان با او شد.
حضرت علی مالک اشتر را نصیحت می‌کند که از خود پسندی و علاقه به مدح وثنا شنیدن بپرهیز که این بهترین فرصت را برای شیطان فراهم می‌کند تا خوبیهای محسنین را نابود سازد (نهج البلاغه:‌3، 108 نامه53)
همه وسوسه و اغواگری شیطان به صورت دخالت کردن در ذهن بشر است که مواردی را قران کریم بیان کرده است:
با ساده جلوه دادن گناه، ایجاد آرزوهای دنیوی و ایجاد فراموشی یاد خدا: « اِنَّ الَّذینَ اَرتَدّوُا عَلی اَدبارِهِم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدی الشَّیطانُ سَوَّلَ لَهُم وَ اَملَی لَهُم» (محمد/25) «اِستَحوَذَ عَلَیهِم الشَّیطانُ فَاَنساهُم ذِکرَ اللهِ اُولئِکَ حِزبُ الشَّیطانِ اَلا اِنَّ حِزبَ الشَّیطانِ هُمُ الخاسِروُن» (المجادله/19). از امیر المؤمنین ( نقل می‌کند که فرمود: من تنها از دو چیز بر شما مى‏ترسم، یکى پیروى هوا، و یکى آرزوى دراز، چون پیروى هوا آدمى را از حق
باز مى‏دارد، و آرزوى دراز آخرت را از یاد مى‏برد (کلینی، 1365: 2، 335) نسیان یوسف ازذکر رب در زندان از شیطان بود (یوسف/42).
با تقویت گمانها و ایجاد انگیزه‌های باطل:«َلَقد صَدَّقَ عَلَیهِم اِبلیسُ ظَنَّهُ فَاَتبَعوُهُ اِلّا فَریقاَ مِن المُؤمِنین» (سبأ/20). «اَنَّ الشَّیطانَ یَعِدُکُم الفَقرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ وَاللهُ یَعِدُکُم مَغفِرَه مِنهُ وَ فَضلاً وَاللهُ واسِعٌ عَلیم» (بقره/268). « یَعِدُهُم وَ یُمَنِّیهِم وَ ما یَعِدُهُم الشَّیطانَ اِلّا غُروُرا» (النساء/120). «اِنَّما یَأمُرُکُم بِالسّوُءِ وَالفَحشاء» (بقره/169).
با زینت دادن گناه:«تَاللهِ لَقَد اَرسَلنا اِلی اُمَمٍ مِن قَبلِکَ فَزَیَّنَ لَهُم الشَِیطانُ اَعمالَهُم فَهُوَ وَلِیُّهُم الیَومَ وَ لَهُم عَذابٌ اَلیم» (النحل/63).
با فریب دادن و مفتون کردن به وسیله وعده‌های دروغین:«یا بَنی آدَمَ لا یَفتِنَکُم الشَّیطانُ… » (اعراف/27) «… یَعِدُهُم وَ یُمَنِّیهِم وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیطانُ

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله با موضوعپیشگیری وضعی، پیشگیری اجتماعی، شهرستان قم، قانون مجازات

پاسخی بگذارید